است‌. ابن انباري تاريخ ادبيات و زبان‌شناسي عرب و يك واژه‌نامه‌ٴ عربي نوشت‌. اين دو نحوي‌ شرقي اهل بغداد بودند، ولي ابن‌دهان در شام و مصر برآمد، و ابن‌انباري بيشتر عمر خود را در بغداد گذراند و در همان‌جا درگذشت‌.

2. يهوديان غربي‌. علماي يهودي اسپانيا و پرونس‌، كه سرگرم ترجمه‌ٴ علوم و حكمت عربي به‌ عبري بودند، طبعاً ناچار مي‌شدند به مطالعات دستوري بپردازند، چون در واقع زبان تازه‌اي خلق‌ مي‌كردند. اگر قدمت زياد برخي از نوشته‌هاي ديني در نظر گرفته شود، اين مطلب عجيب به نظر مي‌رسد، ولي زبان عهد عتيق‌، زبان كهن و مخلوط با آرامي بود، و بايد براي برآوردن نيازهاي‌ مبرم نسل‌هاي تازه‌اي كه بيش از پيش مشتاق معارف دنيوي مي‌شدند زبان تازه‌اي پديد مي‌آمد. نياز به يك زبان عبري علمي پيش از سده‌ٴ دوازدهم‌، احساس نشده بود، چون رشد فرهنگ يهود بيشتر به اسپانيا، افريقاي شمالي و خاور نزديك منحصر بود. يهوديان باسوادي كه در اين نواحي‌ مي‌زيستند از دو زبان استفاده مي‌كردند: آنان تورات و تلمود را به‌عبري مي‌خواندند و دعا و بحث مي‌كردند؛ و آثار فلسفي و علمي خود را به عربي مي‌نوشتند و به آن زبان‌ مي‌انديشيدند. ولي‌، هم‌چنان‌كه در فصل‌هاي پيشين نشان داده‌ام‌، در سده‌ٴ دوازدهم‌، فرهنگ‌ يهودي حركت خود را به آن سوي پيرنه آغاز كرد. يهوديان فرانسه و آلمان عربي نمي‌دانستند، و برايشان نه‌فقط آثار علمي‌، بلكه حتي آثار مربوط به دستور زبان خودشان را هم لازم بود كه‌ به عبري ترجمه كنند.
فعاليت شگفت‌انگيز ابراهيم برحيه و ابراهيم بن‌عزرا (وفات‌: 1167)، را يوسف قمحي‌ اندلسي دنبال كرد. قبلاً از ترجمه‌هاي او سخن گفته‌ام‌، ولي او رساله‌اي هم درباره‌ٴ دستور زبان‌ عبري به عبري نوشت‌. پسرانش موسي و داود، كه هر دو در ناربن تحصيل كردند، در آن زمينه‌ حتي از پدر خويش پيشي گرفتند. موسي رساله‌هاي متعددي درباره‌ٴ دستور زبان نوشت‌، كه يكي‌ از آنها، كتاب درسي مختصر دستور زبان عبري‌، رواج زيادي يافت‌. برادر كهترش‌، داود، اعتبار بيشتري داشت و بيش از پدر و برادرش مشهور شد؛ در واقع‌، صرف‌نظر از ابن‌ميمون‌، او برجسته‌ترين مجتهد يهودي عصر خويش بود. ولي نبايد فراموش كنيم‌، ولو اين‌كه بيشتر فعاليتش در نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ دوازدهم‌، صورت گرفته باشد، حيات داود تا قسمت اعظم نيمه‌ٴ اول‌ سده‌ٴ سيزدهم‌، دوام يافت‌. مهم‌ترين تأليفش ميكلُل‌، دستور زبان مفصلي بود با يك واژه‌نامه در آخر آن‌. اين رساله بيشتر براساس رساله‌هاي قديم عربي درباره‌ٴ دستور زبان عبري بود، با اين‌ حال اندكي اصلاحات و اضافات در آن ديده مي‌شود. رساله‌هاي موسي و داود راجع به‌ دستورزبان در بيشتر نحويان بعدي‌، خواه يهودي يا غيريهودي‌، موٴثر بود. اينها مرز مشخصي در تاريخ زبان‌شناسي عبري محسوب مي‌شوند.
از دو مترجم و نحوي بزرگ ديگر بايد نام برد، يهودا بن تبّون و پسر نامدارش سموئيل‌.